سیاسی و اجتماعی

مهم ترین اتفاقات سیاسی و اجتماعی-اقتصادی تحلیل میشود

jange narm ya

تا سال 1945 میلادی غالب جنگها "جنگ سخت" بود. پس از آن با توجه به دو قطبی شدن جهان به بلوک شرق و بلوک غرب، دور جدیدی از رقابت ها میان آمریکا و شوروی سابق آغاز شد که به "جنگ سرد" مشهور شد. جنگ سرد ترکیبی از جنگ سخت و جنگ نرم بود که طی آن دو ابر قدرت در عین تهدیدهای سخت از رویارویی مستقیم با یکدیگر پرهیز میکردند.


با فروپاشی شوروی در سال 1991 میلادی و پایان جنگ سرد کارشناسان بخش جنگ در ایالات متحده با استفاده از تجارب دو جنگ جهانی و دوران جنگ سرد دریافتند که می شود با هزینه کمتر و بدون دخالت مستقیم در سایر کشورها به اهداف سیاسی، اقتصادی و... دست یافت که در ادبیات سیاسی جهان به جنگ نرم شهرت یافت.
جنگ نرم
این نوع جنگ از فروپاشی شوروی شروع و تاکنون ادامه داشته و متکی بر تهدیدات نرم و قدرت نرم فرهنگی و اجتماعی است.آمریکایی ها با استفده از این نوع جنگ تاکنون موفق به تغییر چندین رژیم سیاسی در کشورهای مورد نظر شدند. انقلاب های رنگی که در چندین کشور بلوک شرق و شوروی سابق رخ داد،در واقع نمونه ای از جنگ نرم است. آمریکایی ها با استفاده از قدرت نرم موفق به تغییر رژیم های سیاسی در کشورهایی چون لهستان،گرجستان، چک اسلواکی، قرقیزستان، اکراین و تاجیکستان گردید. در تمامی این دگرگونی های سیاسی بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفا با تکیه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغییر در ارزش ها و الگوهای رفتاری از رژیم های سیاسی حاکم مشروعیتزدایی گردید و از طریق جنبشهای مردمی و ایجاد بی ثباتی سیاسی، قدرت سیاسی جابه جا شد.
جنگ نرم در قالبهای مختلف مثل : انقلاب مخملی ، انقلاب های رنگی (انقلاب نارنجی و...)، عملیات روانی ، جنگ رسانهای، با استفاده از ابزار رسانهای ( رادیو ، تلویزیون، روزنامه و امثال آن) و ... توانست نظام سیاسی بعضی از کشورها ـ مانند اوکراین و گرجستان ـ را تغییر دهد.
تعریف جنگ نرم
مفهوم جنگ نرم (Soft Warfare) در مقابل جنگ سخت (Warfare Hard) است و تعریف واحدی كه مورد پذیرش همگان باشد ندارد.
«
جان كالینز» تئوریسین دانشگاه ملی جنگ آمریكا، جنگ نرم را عبارت از “استفاده طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن، برای نفوذ در مختصات فكری دشمن با توسل به شیوه هایی كه موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی مجری می شود”، می داند.
ارتش ایالات متحده آمریکا در آیین رزمی خود آن را بدین صورت تعریف نموده است: “جنگ نرم، استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و دیگر اعمالی است كه منظور اصلی آن تاثیرگذاری بر عقاید، احساسات، تمایلات و رفتار دشمن، گروه بی طرف و یا گروههای دوست است به نحوی كه برای برآوردن مقاصد و اهداف ملی پشتیبان باشد”.با عنایت به تعاریف فوق، معروفترین تعریف را به جوزف نای، پژوهشگر برجسته آمریكایی در حوزه “قدرت نرم” نسبت می دهند. وی در سال1990 میلادی در مجله “سیاست خارجی” شماره 80 ، قدرت نرم را “توانایی شكل دهی ترجیحات دیگران” تعریف كرد. تعریفی كه قبل از وی «پروفسور حمید مولانا» در سال1986 در كتاب “اطلاعات و ارتباطات جهانی؛ مرزهای نو در روابط بین الملل” به آن اشاره كرده بود. با این وجود مهمترین كتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف نای در سال2004 ، تحت عنوان “قدرت نرم؛ ابزاری برای موفقیت در سیاست جهانی” منتشر نمود.
بنابراین جنگ نرم را می توان هرگونه اقدام نرم، روانی و تبلیغات رسانه ای كه جامعه هدف را نشانه گرفته و بدون درگیری و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شكست وا می دارد. جنگ روانی، جنگ سفید، جنگ رسانه ای، عملیات روانی، براندازی نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملی، انقلاب رنگی و... از اشكال جنگ نرم است .
به عبارت دیگر جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسیاری در علوم سیاسی و نظامی می باشد. در علوم نظامی از واژه هایی مانند جنگ روانی یا عملیات روانی استفاده می شود و در علوم سیاسی می توان به واژه هایی چون براندازی نرم، تهدید نرم، انقلاب مخملین و اخیراً به واژه انقلاب رنگین اشاره كرد.در تمامی اصطلاحات بالا هدف مشترك تحمیل اراده گروهی بر گروه دیگر بدون استفاده از راه های نظامی است.
در یك تعریف كامل تر می توان گفت، جنگ نرم یك اقدام پیچیده و پنهان متشكل از عملیات های سیاسی، فرهنگی و اطلاعاتی توسط قدرت های بزرگ جهان برای ایجاد تغییرات دلخواه و مطلوب در كشورهای هدف است
دلایل استفاده از جنگ نرم
انتشار مقاله مشهور «جوزف نای» نظریهپرداز آمریکایی تحت عنوان «قدرت نرم» power Soft در فصلنامه آمریکایی foreign policy در سال ۱۹۹۰ دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که براساس آن ایالات متحده به جای آن که از طریق بکارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشورهای رقیب اقدام کند؛ تلاش خود را بر ایجاد تغییرات در کشورهای هدف از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان جامعه متمرکز می کند.
براین اساس آمریکا می توانست بجای سرمایه گذاری میلیارد دلاری بر تئوری جنگ ستارگان به منظور مقابله با آنچه تهدید شوروی خوانده می شد، به سرمایه گذاری بر نخبگان جامعه شوروی از طرق مختلف اقدام کند. پس از فروپاشی شوروی جوزف نای مقاله دیگری تحت عنوان «کاربرد قدرت نرم» در فصلنامه فارن پالسی در سال ۲۰۰۴ منتشر ساخت که تکمیل کننده نظرات قبلی او متناسب با تغییرات جهان در سال های پس از فروپاشی شوروی و بویژه تحولات ناشی از واقعه یازده سپتامبر در روابط بین الملل بود.
در مقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعدها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکارگیری «قدرت هوشمند» Smart power به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر «جین شارپ» تهیه شد، در سطح رسانه های گروهی به مفهوم «انقلاب نرم» معروف شد.
بنابراین جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه با حذف تهاجم خود قرار می دهد.
جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.
تفاوتهای جنگ نرم و جنگ سخت
1-
حوزه تهدید نرم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، در حالی كه حوزه‌ تهدید سخت امنیتی و نظامی می‌باشد؛
2-
تهدیدهای نرم پیچده و محصول پردازش ذهنی نخبگان و بنابراین اندازه‌گیری آن مشكل است، در حالی كه تهدیدهای سخت؛ عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها اندازه‌گیری كرد؛
3-
روش اعمال تهدیدهای سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالی كه در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گیری می‌شود. و تصرف و اشغال سرزمین است در حالی كه در تهدید نرم ، هدف تاثیر‌گذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است؛
4-
مفهوم امنیت در رویكردهای نرم شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی می‌شود، در حالی كه این مفهوم در رویكردهای سخت به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌گردد.
5-
تهدیدهای سخت، محسوس و همراه با واكنش برانگیختن است، در حالی كه تهدیدهای نرم به دلیل ماهیت غیر عینی و محسوس آن، اغلب فاقد عكس‌العمل است.
6-
مرجع امنیت در حوزه تهدیدهای سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالی كه مرجع امنیت در تهدیدهای نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است؛
7-
كاربرد تهدید سخت در رویكرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی- امنیتی مخالف یا معارض است، در حالی كه كاربرد تهدید نرم در رویكردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دموكراسی تلقی می‌شود.
جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتا هدف غایی هر دو آنها تغییر كامل نظام سیاسی یك كشور است كه البته با اهداف محدودتر هم انجام می گیرد. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یك هدف را دنبال می كنند و این وجه مشترك آنهاست، در هر صورت هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یك نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است.
اهداف جنگ نرم
1-
استحاله فرهنگی در جهت تأثیرگذاری شدید بر افكار عمومی جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رسانی هدفمند و كنترل شده كه نظام سلطه همواره از این روش برای پیشبرد اهداف خود سود جسته است.
2-
استحاله سیاسی به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه نمایی اركان آن نظام.
3-
ایجاد رعب و وحشت از مسائلی همچون فقر، جنگ یا قدرت خارجی سركوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن برای ایجاد جو بی اعتمادی و ناامنی روانی.
4-
اختلاف افكنی در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام های نظامی و سیاسی كشور مورد نظر در راستای تجزیه سیاسی كشور.
5-
ترویج روحیه یاس و ناامیدی به جای نشاط اجتماعی و احساس بالندگی از پیشرفت های كشور.
6-
بی تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور.
7-
كاهش روحیه و كارآیی در میان نظامیان و ایجاد اختلاف میان شاخه های مختلف نظامی و امنیتی.
8-
ایجاد اختلاف در سامانه های كنترلی و ارتباطی كشور هدف.
9-
تبلیغات سیاه (با هدف براندازی و آشوب) به وسیله شایعه پراكنی، پخش تصاویر مستهجن، جوسازی از راه پخش شب نامه ها و...
10-
تقویت نارضایتی های ملت به دلیل مسائل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت خود به طوری كه در مواقع حساس این نارضایتی ها زمینه تجزیه كشور را فراهم كند.
11-
تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل های نادرست و اغراق آمیز.
جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.
ابزارهای جنگ نرم
جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام می گیرد. بنابراین تمامی ابزارهای حامل قدرت نرم را باید به عنوان ابزارهای جنگ نرم مورد توجه و شناسایی قرار داد. این ابزارها انتقال دهنده پیام ها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات با تنوع ابزاری برای انتقال پیام از یك نقطه به نقطه دیگر هستیم. رسانه ها شامل رادیو، تلویزیون و مطبوعات، عرصه های هنر شامل سینما، تئاتر، نقاشی، گرافیك و موسیقی، انواع سازمان های مردم نهاد و شبكه های انسانی در زمره ابزار جنگ نرم به شمار میآیند.
با توجه به اینكه در جنگ نرم از ابزار مختلفی استفاده می شود می توان گفت كه به همان نسبت نیز گروه های مختلفی را مورد هدف و مبارزه قرار می دهد.
چه افراد و تشكلهایی هدف جنگ نرم هستند؟
همه افراد جامعه میتوانند بخش های مشخصی باشند كه مورد نظر راه اندازان جنگ نرم قرار گرفته اند و البته این موضوع وابسته به هدفی است كه بانی جنگ نرم آن را دنبال می كند. اقشار مورد نظر بانیان جنگ نرم بستگی به هدف آنها دارد كه میان مدت است یا عمومی و با توجه به هدف اقشار را تحت نظر می گیرند اما در حالت كلی می توان گفت كه گروه های هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده های مردم هستند. نخبگان نیروهای میانی را تشكیل می دهند و می توانند به عنوان تصمیم گیران و تصمیم سازان یك حكومت مطرح باشند. نخبگان جامعه مدنی مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگی ذهنی خود، می توانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ایجاد كنند و روحیه ملت را درهم بشكنند.
در بعضی موارد برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود گروه ها و اشخاص خاص و تأثیرگذار را مورد هدف قرار می دهند و از آن گروه یا فرد برای رسیدن به اهداف خود استفاده می كنند. مانند استفاده از قومیت های مختلف یا خواص و نخبگان فرهنگی وعلمی.
با توجه به اینكه در جنگ نرم از ابزارهای رسانه ای، فرهنگی و علمی استفاده می شود پوشش آن برای طبقات مختلف بیشتر و متفاوت تر است. جنگ رسانه ای می تواند توده های مردم را تحت تأثیر قرار بدهد و به همین شكل در جنگ علمی نخبگان را مورد هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگ های نرم وابسته به هدف جنگ های نرم نیستند بلكه به دلیل اینكه در جنگ نرم ابزارهای مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد در نتیجه افراد بیشتری درگیر می شوند اما در جنگ سخت كه تنها ابزار مورد استفاده ابزار نظامی است تنها گروه های نظامی (و در موارد معدودی غیر نظامیان) در طرف مقابله قرارمی گیرند.
در جنگ نرم علاوه بر استفاده از ابزارهای رسانه های، فرهنگی و علمی برای نفوذ در طبقات و اقشار مختلف از تاکتیک های متنوعی مختلفی استفاده می شود.
تاكتیكهای جنگ نرم
1-
برچسب زدن: بر اساس این تاكتیك، رسانه ها، واژه های مختلف را به صفات مثبت و منفی تبدیل كرده و آنها را به آحاد یا نهادهای مختلف نسبت می دهند
2-
تلطیف و تنویر: از تلطیف و تنویر (مرتبط ساختن چیزی با كلمه ای پر فضیلت) استفاده می شود تا چیزی را بدون بررسی شواهد بپذیریم و تصدیق كنیم.
3-
انتقال: انتقال یعنی اینكه اقتدار، حرمت و منزلت امری مورد احترام به چیزی دیگر برای قابل قبول تر كردن آن منتقل شود.
4.
تصدیق: تصدیق یعنی اینكه شخصی كه مورد احترام یا منفور است بگوید فكر، برنامه یا محصول یا شخص معینی خوب یا بد است. تصدیق فنی رایج در تبلیغ، مبارزات سیاسی و انتخاباتی است.
5-
شایعه: شایعه در فضایی تولید می شود كه امكان دسترسی به اخبار و اطلاعات موثق امكان پذیر نباشد.
6-
كلیگویی: محتوای واقعی بسیاری از مفاهیمی كه از سوی رسانه های غربی مصادره و در جامعه منتشر می شود، مورد كنكاش قرار نمی گیرد. تولیدات رسانه های غربی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، مملو از مفاهیمی مانند جهانی شدن، دموكراسی، آزادی، حقوق بشر و... است. اینها مفاهیمی هستند كه بدون تعریف و توجیه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمینه ای مشخص بكار گرفته میشوند.
7-
دروغ بزرگ: این تاكتیك قدیمی كه هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً برای مرعوب كردن و فریب ذهن حریف مورد استفاده قرار میگیرد.
8-
پاره حقیقتگویی: گاهی خبر یا سخنی مطرح می شود كه از نظر منبع، محتوای پیام، مجموعه ای به هم پیوسته و مرتب است كه اگر بخشی از آن نقل و بخشی نقل نشود، جهت و نتیجه پیام منحرف خواهد شد.
9-
انسانیتزدایی و اهریمنسازی: یكی از موثرترین شیوه های توجیه حمله به دشمن به هنگام جنگ (نرم و یا سخت)، «انسانیتزدایی» است. چه اینكه وقتی حریف از مرتبه انسانی خویش تنزیل یافت و در قامت اهریمنی در ذهن مخاطب ظاهر شد، می توان اقدامات خشونت آمیز علیه این دیو و اهریمن را توجیه كرد.
10-
ارائه پیشگوییهای فاجعهآمیز: در این تاكتیك با استفاده از آمارهای ساختگی و سایر شیوه های جنگ روانی (از جمله كلیگویی، پاره حقیقتگویی، اهریمنسازی و ...) به ارائه پیشگوییهای مصیبتبار میپردازند كه بتوانند حساسیت مخاطب را نسبت به آن افزایش داده و بر اساس میل و هدف خویش افكار وی را هدایت نمایند.
11-
قطرهچكانی: در تاكتیك قطرهچكانی، اطلاعات و اخبار در زمان های گوناگون و به تعداد بسیار كم و به صورتی سریالی ولی نا منظم در اختیار مخاطب قرار می گیرد تا مخاطب نسبت به پیام مربوطه حساس شده و در طول یك بازه زمانی آن را پذیرا باشد.
12-
حذف و سانسور: در این تاكتیك سعی می شود فضایی مناسب برای سایر تاكتیك های جنگ نرم به ویژه شایعه خلق شود تا زمینه نفوذ آن افزایش یابد. در این تاكتیك با حذف بخشی از خبر و نشر بخشی دیگر به ایجاد سوال و مهمتر از آن ابهام می پردازند و بدین ترتیب زمینه تولید شایعات گوناگون خلق می شود.
13-
جاذبه های جنسی: استفاده از غریزهی جنسی و نمادهای اروتیكال از تاكتیكهای مهم مورد استفاده رسانه های غربی است به طوری كه می توان گفت اكثر قریب به اتفاق برنامه های رسانه های غربی از این جاذبه در جهت جذب مخاطبان خویش به ویژه جوانان كه فعالترین بخش جامعه هستند، بهره میگیرند.
14-
ماساژ پیام: در ماساژ پیام، از انواع تاكتیك های گوناگون (حذف، كلی گویی، پاره حقیقت گویی، زمان بندی، قطره چكانی و...) جنگ نرم استفاده می شود تا پیام بر اساس اهداف تعیین شده شكل گرفته و بتواند تصویر مورد انتظار را در ذهن مخاطب ایجاد كند. در واقع در این متد ، پیام با انواع تاكتیك ها ماساژ داده می شود كه از آن مفهوم و مقصودی خاص برآید.
15-
ایجاد تفرقه و تضاد: ازجمله اموری كه در فرآیند جنگ نرم مورد توجه واقع می شود، تضعیف از طریق تزریق تفرقه در جامعه هواداران و حامیان حریف است. ایجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقیب باعث عدم انسجام و یكپارچگی شده و رقیب را مشغول مشكلات درونی جامعه حامیان خود می كند و از این طریق از اقتدار و انرژی آن كاسته و قدرتش فرسوده شود.
16-
ترور شخصیت: در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت ، ترور فیزیكی جای خود را به ترور شخصیت داده است. در زمانی كه نمیتوان و یا نباید فردی مورد ترور فیزیكی قرار گیرد با استفاده از نظام رسانه ای و انواع تاكتیك ها از جمله بزرگ نمایی، انسانیتزدایی و اهریمن سازی، پاره حقیقت گویی و... وی را ترور شخصیت می كنند و از این طریق باعث افزایش نفرت عمومی و كاهش محبوبیت وی می شوند. دشمنان انقلاب و نظام اسلامی نیز با استفاده از این تاكتیك و بهره گیری از ابزار طنز، كاریكاتور، شعر، كلیپ های كوتاه و... كه عموماً از طریق اینترنت و تلفن همراه ، پخش می شود به ترور شخصیت برخی افراد سیاسی و فرهنگی موجه و معتبر در نزد مردم می پردازند.
17-
تكرار: برای زنده نگه داشتن اثر یك پیام با تكرار زمان بندی شده، سعی می كنند این موضوع تا زمانی كه مورد نیاز هست زنده بماند. در این روش با تكرار پیام، سعی در القای مقصودی معین و جا انداختن پیامی در ذهن مخاطب دارند
18-
توسل به ترس و ایجاد رعب: در این تاكتیك از حربه تهدید و ایجاد رعب و وحشت میان نیروهای دشمن، به منظور تضعیف روحیه و سست كردن اراده آنها استفاده می شود. متخصصان جنگ نرم، ضمن تهدید و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنین القاء می كنند كه خطرات و صدمه های احتمالی و حتی فراوانی بر سر راه آنان ممكن كرده است و از این طریق، آینده ای مبهم و توام با مشكلات و مصائب برای افراد ترسیم می كنند.
19-
مبالغه: مبالغه یكی از روشهایی است كه با اغراق كردن و بزرگ نمایی یك موضوع، سعی در اثبات یك واقعیت دارد. كارشناسان جنگ روانی، از این فن در مواقع و وقایع خاص استفاده می كنند. غربی ها همواره با انعكاس مبالغه آمیز دستاوردهای تكنولوژیك خود و اغراق در ناكامی های كشورهای جهان اسلام سعی در تضعیف روحیه مسلمانان در تقابل با تمدن غربی دارند.
20-
مغالطه: مغالطه شامل گزینش و استفاده از اظهارات درست یا نادرست، مشروح یا مغشوش و منطقی یا غیرمنطقی است، به این منظور كه بهترین یا بدترین مورد ممكن را برای یك فكر، برنامه ، شخص یا محصول ارائه داد. متخصصین جنگ نرم، مغالطه را با «تحریف» یكسان می دانند. این روش ، انتخاب استدلال ها یا شواهدی است كه یك نظر را تایید می كند و چشم پوشی از استدلال ها یا شواهدی كه آن نظر را تائید نمی كند
اصول و روشهای مقابله با جنگ نرم
اما چه کار کنیم تا بتوانیم با بهرهگیری از ساز و کارهای مختلف از اعمال تهدیدات نرم پیشگیری کنیم و یا از دامنه اثرات اجتماعی فرهنگی و سیاسی آن ها را کاست و یا از میان برد.
برای مقابله با جنگ نرم، نخست باید ویژگی‌های این نوع جنگ را آنالیز كرده و خوب بشناسیم و بدانیم كه جنگ نرم با جنگ سخت، چه تفاوت‌هایی دارد. آنچه در جنگ سخت مورد هدف قرار می‌گیرد، جان انسان‌ها، تجهیزات، امكانات و بناهاست كه معمولا در این مواقع با استفاده از همین مسائلی كه مورد هدف قرار گرفته است، افكار عمومی علیه دشمن فعال می‌شود، در حالی كه در جنگ نرم آن چه هدف قرار می‌گیرد، افكار عمومی است.
برای دستیابی به این هدف، باید بیش از گذشته رسانه‌ها را مورد توجه قرار دهیم و افكار عمومی داخلی و جهانی را نسبت به دروغ‌پردازی رسانه‌های خارجی، آگاه كنیم.
این دو مهم فقط با تقویت رسانه‌های خودی و تلاش برای بین‌المللی كردن این رسانه‌ها، میسر است. دیپلماسی رسانه‌ای در سیاست خارجی هر كشور به دو صورت تحقق می‌یابد؛ یكی مدیریت رسانه‌ها توسط سازمان‌های دیپلماتیك رسمی كشور و دیگری به صورت خودجوش و در راستای سیاست‌های كلان كشورها.
هر ملتی و كشوری دارای منابع قدرت نرم است كه شناسایی و تقویت و سازماندهی آن ها می تواند براساس یك طرح جامع تبدیل به یك فرصت و هجوم به دشمنان طراح جنگ نرم شود. به عنوان مثال، منابع قدرت نرم در ایران را می توانیم «ایدئولوژی اسلامی»، «قدرت نفوذ رهبری»، «حماسهآفرینیها» و «درجه بالای وفاداری ملت به حكومت» برشمریم.
برخی راههای مقابله با جنگ نرم
1.
گسترش دامنه و شمول فعالیتهای فرهنگی.
2.
افزایش محصولات فرهنگی تأثیرگذار بر جامعه و جوانان.
3.
ایجاد راههای مشروع برای ارضاء نیازهای مردم.
4.
استفاده از دیپلماسی عمومی.
5.
استفاده از راهبردهای ویژه در مورد اقوام و اقلیتها: اقلیتهای جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابری، مستعد مخالفتورزی علیه نظام حاكم هستند و دشمنان فرامنطقه ای یكی از میدان های فعالیت خود را در كشورهایی كه دارای تنوع قومیت هاست، قرار می دهند. اما زمانی كه نظام مستقر با انجام راهبردهای مناسب در مناطق محروم و دور از مركز و اختصاص بودجه های لازم در قالب طرح های توسعه همه جانبه خصوصا طرح های اشتغال زا و به كارگیری مدیریت های توانمند در این مناطق و با روحیه جهادی و بسیجی مشغول خدمت به مردم شدند، می توانند آن احساس را كم كنند یا از میان بردارند.
6.
عملیات روانی متقابل: در مقابله با جنگ نرم نبایستی منفعلانه عمل كرد. عاملان تهدید نرم از انواع تبلیغات، فنون مجاب سازی روش های نفوذ اجتماعی و عملیات روانی به منزله روش های تغییر نگرش ها، باورها و ارزش های جامعه هدف استفاده می كنند. انجام تبلیغات هوشمندانه، سریع با قدرت منطق و اندیشه و احاطه ذهنی بر مخاطبان جنگ نرم می تواند یكی از روشهای مقابله باشد.
7.
آگاهیبخشی عمومی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابعی برای مطالعه بیشتر:
1.
نام كتاب : قدرت نرم ؛ ابزارهای موفقیت در سیاست بین الملل
تألیف: جوزف اس. نای
مترجم: سید محسن روحانی ـ مهدی ذوالفقاری (با مقدمه دكتر اصغر افتخاری)
ناشر: تهران ـ دانشگاه امام صادق(ع) ـ 1389
شابك : 2ـ63ـ5574ـ600ـ978
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2.
نام كتاب: جنگ نرم
تألیف: داوود رنجبران
ناشر: تهران ـ ساحل اندیشه ـ 1388
شابك: 4ـ26ـ5117ـ600ـ978
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
3.
نام كتاب: دیپلماسی عمومی نوین ؛ كاربرد قدرت نرم در روابط بینالملل
تألیف: ژان میلسن و همكاران
ترجمه: دكتر رضا كلهر ـ سید محسن روحانی
ناشر: تهران ـ دانشگاه امام صادق(ع) ـ 1389
شابك: 9ـ77ـ7746ـ964ـ978
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
4.
نام كتاب: جنگ نرم
تألیف: احمد حسین شریفی
ناشر: قم ـ انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ـ 1389
شابك : 3ـ495ـ411ـ964ـ978
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5.
نام كتاب: قدرت نرم و سرمایه اجتماعی (با مطالعه موردی بسیج)
تألیف : دكتر اصغر افتخاری و همكاران
ناشر : تهران ـ دانشگاه امام صادق(ع) ـ 1389
شابك : 3ـ66ـ7746ـ964ـ978
پاسخگو: ذبیحالله تجری غریبآبادی (کارشناس تاریخ )

+ نوشته شده در  Fri 9 Nov 2012ساعت 0:26  توسط رامین مقدم  | 

ahzabe30ya30

احزاب سیاسی


از مشروطیت تا امروز

اشاره


به وجود آمدن قدرت و حکومت در هر کشور مصادف بوده است با تشکیل گروه های موافق و مخالف که در قالب احزاب، گروه های فشار و دسته جات گوناگون فعالیت کرده اند. تاریخ، نشان داده است حکومت های پادشاهی کم تر، دست خوش تحولات ناشی از دسته جات حزبی و گروهی بوده اند، چون حکومت های مطلقه، تاب تحمّلِ ابراز عقاید مخالف و ایجاد تنش های ناشی از حزب های متفاوت را نداشته است، بلکه این ویژگی مختص جوامعی بوده که تصمیمات حکومتی آن ها توسط پارلمان و مجلس شکل گرفته است. شاید عقیم ماندن انقلابِ مشروطیت هم محصول نبود احزاب سیاسی ریشه دار بوده است. از این روی، به مناسبت سال گشت مشروطیت و ریشه یابی عدم شکل گیری احزاب در آن دوران و وضعیت کنونی گروه ها و احزاب، بر آن شدیم در این باره به مصاحبه با دکتر نقی لطفی، مورخ و استاد تاریخ دانشگاه فردوسی بنشینیم که ماحصل آن تقدیم شما خوانندگان می گردد.


·
آقای دکتر لطفی، به عنوان آغاز بحث، بفرمایید که اساساً تشکل های سیاسی و احزاب چه گونه در دنیا پدید آمدند؟


°
برای ابراز نظر درباره ی حکومت و یا احتمالاً انتقاد و یا مخالفت با آن ابزارها و وسایل خاصی وجود دارد که این ابزارها می توانند اشکال متفاوتی به خود بگیرند و به طور عام هم غالباً به صورت مبارزات سیاسی-اجتماعی درمی آیند.


پس نفس مکانیسم مبارزه با قدرت حاکمه، یک مسأله ی جدید نیست، یعنی از زمانی که قدرت و حکومت بوده، مبارزه با این قدرت و حکومت هم وجود داشته است. مثلاً در یونان قدیم و در آتن که نظام سیاسی پیشرفته ای وجود داشته، گروه ها، دسته جات و احزابی بودند مانند حزب ساحل، حزب دشت و حزب باتلاق. حزب ساحل مربوط به محافل تجاری و بازرگانی بود و پایگاه قدرت آن ها کشتی ها بوده است و افراد زمین دار را حزب دشت یا باتلاق می گفتند. این دسته بندی ها در قرون پنجم یا ششم قبل از میلاد وجود داشته است.


·
آقای دکتر، به نظر جناب عالی، کار احزاب چیست و به چه دلایلی به وجود می آیند؟


°
احزاب وسایلی هستند: برای به دست گرفتن قدرت و یا مشارکت در قدرت، یعنی، تشکیلاتی به نام احزاب یک هدف را دنبال می کنند، آن ها می خواهند کرسی های نمایندگی مجلس را به دست آورند و یا به قدرت سیاسی دست پیدا کنند و در هرم قدرتِ سیاسی مشارکت نمایند. پس پیدایی احزاب، محصولِ رشد نظام های انتخاباتی و پارلمانی است، یعنی تا وقتی قدرت های مطلقه ی مستبد و یا پادشاهان، حکومت می کردند، احزاب معنایی نداشت، چون در آن نظام ها قدرت منحصر به فرد است، اما وقتی حکومت به مشروطه ی پارلمانی و یا به حکومتِ جمهوری مبدّل گردد، در این صورت امکان برگزاری انتخابات فراهم می شود و به افراد اجازه می دهد به صورت مبارزه ی اجتماعی برای کسبِ کرسی های نمایندگی در قدرت سیاسی شرکت کنند و مشارکت داشته باشند. همین معناست که موجب می شود مبارزه ی حزبی پدید و احزاب به وجود آیند تا این سیستم، نمایندگی را از قوه به فعل درآورند.


·
لطفاً درباره ی احزاب خواص و عوام توضیحاتی بفرمایید؟


°
اصولاً احزاب اولیه، احزاب خواص بودند، یعنی بر اثر انقلاب انگلیس و انقلاب هلند و بعد انقلاب امریکا و نهایتاً انقلاب کبیر فرانسه به وجود آمدند. هنگام انقلاب انگلیس و امریکا، نظام پارلمان با سیستم انتخاباتی شکل گرفت و طی این زمان، افراد صاحب نفوذ و صاحب حیثیت تشکل هایی به وجودآوردند تا بتوانند با حوزه هایی که از نظر نمایندگی امکان دست یابی به قدرت برای آن ها بود، رابطه برقرار کنند. احزابی که در انگلستان و امریکا تشکیل شدند، احزاب خواص بودند، یعنی، گروه های خاصی که با پرستیژ شخصی و امکانات مالی به جهت سازماندهی و تبلیغات برای انتخاب شدن مفید بودند. چنین احزابی بیش تر از این که سازمانی و تشکیلاتی باشند، به قدرت فردی افراد و نفوذ آن ها بستگی داشتند. بعدها به دلیل رشد انقلاب صنعتی و تشدید تضادهای طبقاتی و اجتماعی و پیدایی طبقه ی کارگر، توجه پاره ای از افراد به جای طبقه ی مرفه به سوی گروه وسیع کارگران جلب شد.

بدین ترتیب تشکل های حزبی براساس کمک مردم شکل گرفتند. در این زمان، احزاب خواص که چند ده هزار عضو داشتند، به احزاب عام و توده ای وسیع و فراگیر تبدیل شدند و حتماً به تعداد میلیونی رسیدند. این در سیستم دموکراتیک غربی امکان پذیر شد، یعنی احزاب کارگری مثل سوسیال دموکراسی و احزاب سوسیالیستی با چنین پایگاه هایی به قدرت تبدیل شدند. احزاب سوسیالیستی یک سیستم تشکیلاتی سامان یافته و گسترده تر برای مبارزه ی درون نظام های پارلمانی و دموکراسی غربی گروه وسیع تری را نمایندگی می کردند.

پس اصل اساسی این بود که آن ها نظام دموکراسی و شیوه های انتخاباتی را می پذیرفتند، سپس از طریق آن شیوه ی مبارزاتی کرسی های بیش تری کسب می کردند و نهایتاً قدرت سیاسی را به نفع طبقات کارگری با طبقات پایین به دست می آوردند. بدین ترتیب، تا نیمه ی اول قرن 19، یک سیستم دوحزبی در امریکا و یک سیستم دو حزبی در انگلیس داشتیم. ولی در نیمه ی دوم قرن 19، با حزب سوم که سوسیالیست ها بودند، مواجه شدیم. این حزب، نشانه ی اجتماعی شدن یا مردمی شدن فرایند مبارزه ی سیاسی احزاب بود و بیش تر در آلمان دیده می شد و در آستانه ی قرن بیستم هم به طور کلی در اثر تکامل نظام اجتماعی و اقتصادی تا رسیدن به مرحله ی انقلاب دوم، سیستم حزبی در اروپا، جاافتاد و در همه ی کشورها کم و بیش نظامِ حزبی پدید آمد.


·
آقای دکتر لطفی، درباره ی نظام تک حزبی، دوحزبی و نظام های چندحزبی بفرمایید که این ها با هم چه تفاوت هایی دارند و معایب و محاسن آن ها چیست؟


°
اصولاً نظام تک حزبی ویژگی خاصِّ نظام های امروزی در کشورهای در حال توسعه است. در کشورهای اروپایی، نظام تک حزبی فقط در شرایط خاصی پدید می آمد، مثلاً در دوران فاشیسم یا نازیسم. ولی در مجموع، کشورهایی که نظام پارلمانی با سابقه ای دارند و دموکراسی در آن ها جا افتاده، هیچ تسلیم فاشیسم یا نازیسم نمی شوند. به عنوان مثال چون انگلستان دارای نظام دوحزبی مستقلی بود، یا فرانسه نظام چند حزبی را تجریه کرده، هیچ گاه دست خوش فاشیسم یا نازیسم نشدند.

ولی آلمان و ایتالیا که پیشینه ی دموکراسی چندانی نداشتند، شرایطی برای حزب فراگیر مثل فاشیسم و نازیسم- پدید آوردند که آن احزاب شیوه هاشان با احزاب پارلمانتاریستی طرفدار دموکراسی کاملاً فرق داشت. چون در احزاب دموکراتیک مبارزه برسر پست ها است، ولی احزاب فاشیست کارشان نه تنها مبارزه برای به دست گرفتن قدرت است، بلکه آن ها به صورت سازمان یافته در برخوردهای خیابانی شرکت می کنند و به زدوخورد می پردازند و طرفداران شان سعی می کنند به گروه های رقیب ضربه بزنند و آن ها را نابود کنند و تشکل های آن ها را به هم بریزند. به طور کلی آن احزاب، هدف شان منهدم کردن گروه های رقیب است. لذا می توان گفت کلاً احزاب، محصول رشد تحولات اجتماعی-اقتصادی و مبارزات پارلمانی در دولت های قانونی و رسمی هستند.


·
وضعیت احزاب در کشورهای جهان سوم چه گونه و به چه صورتی است؟


°
مبارزات مردم کشورهای جهان سوم، حول و حوش یک جبهه ی متحد علیه استعمار بود. مستعمره ها برای رهایی و آزادی و به دست آوردن یک جبهه ی متحد و در یک تشکل یک سویه، علیه استعمار به مبارزه می پردازند. در این کشورها، حزب سابقه ندارد، بلکه فقط یک جبهه ی متحد است برای مبارزه علیه استعمار. در این کشورها، نظام های موجود دو حالت دارند، یا پادشاهان قانونی حکومت می کنند یا افرادی که در اثر تحولات اقتصادی-اجتماعی، یعنی، در یک جنبش انقلابی به رهبری می رسند. در کشورهای جهان سوم، اصولاً نظام استبدادی حاکم است، مثل چین و ایران قدیم. این حکومت استبدادی جایی برای رشد احزاب نمی گذارد و انحصار قدرت در دست هیأت حاکمه باعث می شود آن ها از تشکلات حزبی محروم بمانند.


زمانی که نظام سرمایه داری در کشورهای جهان سوم رایج شد و هنگامی که با تمدن صنعتی غرب، روبه رو شدند و مدرن سازی در این کشورها رایج گردید، آن وقت پادشاهان قدیمی نتوانستند به سادگی قدرت شان را حفظ کنند و مجبور شدند به اقتضای زمان، این قدرت را تقسیم بنمایند و به تفکیک قوا یا نهایتاً به روش مبارزه ی احزاب تن در دهند. آن هایی که این فرایند را طی کردند، دوام یافتند، ولی بقیه در اثر اهداف انقلابی سقوط نمودند. سقوط این پادشاهان جا را به رهبران انقلابی داد که ممکن بود کاریزماتیک هم باشند. این رهبران هم در دراز مدت نمی توانستند حزبی فراگیری را که پدید آورده بودند، حفظ نمایند و خودبه خود بعد از به قدرت رسیدن باعث شکاف آن نیروها شدند، چون احزاب، دیگر نظام مخالف نبودند بلکه خود در مسند قدرت قرار داشتند.


در کشورهای جهان سوم، مثل کشورهای افریقایی، احزاب چنین خصوصیاتی را پیدا می کنند ولو این که در بعضی از این کشورها، یک نظام تک حزبی وجود داشته باشد. توجیه آن رهبران این است که همه ی مردم یک حرف را می زنند و وحدت نظر وجود دارد. در این صورت احزاب گوناگون ضروری نمی باشد؛ یا اصطلاح شان این است که با توجه به کمی نیروی انسانی و مهارت و... این جوامع توان تحمّل چند حزب را ندارند.

پس یک نمونه از تشکل های حزبی می توانند میزان فراگیر تک حزبی باشند که بعضی از کشورها آن را دارند، حالا خواه با ایدئولوژی این کار را انجام دهند یا بدون ایدئولوژی. در عین حال، احزابی که اکنون چه به صورت سوسیالیستی یا کمونیستی و چه به صورت احزاب بورژوازی، یعنی، احزاب لیبرال یا محافظه کار در کشورهای جهان سوم پدید آمدند، نمی توانند دارای بنیادهای مردمی و سامان یافته باشند. چون وقتی مردم در دست استعمار بودند، زمان لازم برای تمرین دموکراسی و استفاده از شیوه های انتخاباتی حاصل از پارلمان را نداشتند. بین نظام سیاسی و سیستم انتخاباتی و فعالیت احزاب، یک رابطه ی معین و مشخصی است. کل این مجموعه به بینش اجتماعی مردم برمی گردد. پس هر تحولی، در هر جامعه ای، از این تناسب تاریخی متأثر است، یعنی در هر کشوری، نظام سیاسی و سیستم مبارزات انتخاباتی، یا تحت تأثیر فرهنگ و تمدن و تاریخ اش است، یا تحت تأثیر تحولات اجتماعی و اقتصادی، یعنی، تغییر مناسبات اقتصادی، طبقات اجتماعی را دگرگون می کند و این تغییرات اجتماعی خودبه خود منجر به تغییرات سیاسی به صورت مبارزه می شود.

پس رابطه ای نزدیک و تنگاتنگ بین احزاب و جنبش های اجتماعی وجود دارد، یعنی، وقتی جنبش اجتماعی شکلی از اعمال قدرت پیدا را کند، در یک سازمان تشکیلاتی می تواند اهداف خود را سامان دهد. سپس حزب به ارتباط منطقی با تشکل های اجتماعی کشیده شده و بیانگر خواست ها می شود. در جهان سوم و عموماً کشورهای آسیایی-افریقایی، احزاب، وسیله ای امیدبخش برای مشارکت مردم و قدرت هستند. این خصلتِ بسیج کننده ای احزاب اجازه می دهد که گروه های وسیعِ مردمی اجتماعی به مبارزه ی سیاسی و شرکت در قدرت سیاسی کشیده شوند، پس اگر مردم هر چند سال فقط یک بار رأی بدهند، کار زیادی از آن ها ساخته نیست، ولی اگر نظام حزبی و تشکیلات حزبی را دنبال کنند، هر روز می توانند به کمک احزاب و تشکیلات حزبی، مسایل سیاسی را در حدود قابل قبول تحت تأثیر قرار دهند.


·
آقای دکتر لطفی، سؤالی که در این جا مطرح می شود، این است که چه نظام هایی به تک حزبی و چه نظام هایی به دوحزبی ختم می شوند؟


°
وقتی که انتخابات یک مرحله ای و اکثریت مطلقه در کار باشد، به نظام دو حزبی ختم می شود، ولی اگر انتخابات دومرحله ای و اکثریت نسبی باشد، آن نظام به سیستم چندحزبی ختم می شود. ما نمونه هایی از این ها را در کشورهای اروپایی داشته ایم، به عنوان مثال در انگلستان سیستم دوحزبی و در فرانسه چندحزبی وجود داشته است. در سیستم دوحزبی، حزب حاکم، قدرت را در اختیار دارد و حزب رقیب، نقش مخالف را ایفا می کند، انتقاد می نماید و تا زمان انتخابات مجدد که مردم، طبق بررسی ها و نظرات نگاه می کنند به عملکرد حزب حاکم و انتقادات حزب مخالف؛ آن وقت تصمیم می گیرند. این امر، تداوم و تکامل حزب حاکم را موجب می شود. نظام چند حزبی اجازه می دهد احزاب بیش تری فعالیت کنند، ولی در سیستم چند حزبی ممکن است ضعف تشکیلاتی و نهایتاً بی برنامه گی و پراکندگی قدرت سیاسی وجود داشته باشد.


·
آقای دکتر، شما گفتید احزاب به صورت سازمان یافته و تأثیرگذار پدیده ی جهان معاصرند. آیا اکنون که به وجود آمده اند و پاگرفته اند، از بین خواهندرفت یا دیگر همیشگی هستند؟


°
احزاب تشکل هایی هستند که در پروسه ی زمان پدید می آیند و تا زمانی که بتوانند نقش ایفا کنند، باقی می مانند. گاهی هم ممکن است تغییر شکل بدهند یا هدف و برنامه شان عوض بشود، ولی به طور کلی احزاب در پروسه ی تاریخ پدیدمی آیند، تداوم می یابند، از بین می روند یا سقوط می کنند و بعدها ممکن است باز هم احیا شوند. مثلاً حزب نازیسم یا فاشیسم یک دوره ای را طی کردند و بعدها نابود شدند. الان نئونازیست ها مجدداً مطرح شده اند؛ یا احزاب محافظه کار در برابر رشد سوسیال دموکرات ها قدرت کسب کردند، ولی در آینده، ممکن است باز هم احزاب میانه رو و معتدل به صحنه ی سیاسی برگردند. پس زمینه های مختلف به قدرت رسیدن احزاب، یعنی، مثلاً زمانی که در جوامع شرقی اعراب در عصر شتر هستند، نمی توان بر پشت شتر پارلمان بنا کرد، چون پارلمان مختص شرایط عصر موتور است.


·
لطفاً از تأسیس مشروطیت و احزاب سیاسی پس از آن در ایران نیز بگویید.


°
در اواخر قرن نوزدهم، بر اثر تحرکات سرمایه داری غرب و تا حدودی حرکت های روسیه و انگلستان، مبارزات سیاسی مردم ایران از تحصن ها و بست نشستن ها تا مبارزات آشکارتر با پادشاهان قاجار مانند مظفرالدین شاه شدت گرفت و منجر به یک نظام مشروطه و پارلمانی شد. بعد از مشروطه، امکان مبارزه ی سیاسی با ایجاد سیستم انتخاباتی فراهم گردید. نهاد دموکراسی پایه ی محکم و مستحکمی نداشت، چون احزابی که پس از مشروطه به وجودآمدند، نتوانستند وظایف خود را به سادگی به مردم تفهیم کنند، در نتیجه، هیچ گاه حکومت مشروطه در ایران نتوانست دوام و قوام پیدا کنند و ناقص یا مرده به دنیا آمد. این مشکل در زمان مشروطه لاینحل باقی ماند و خودبه خود تسلیم استبداد رضاخانی شد.


·
آقای دکتر لطفی، آن طور که در تاریخ آمده است، سال های 1330 تا 1332 زمانی بود که ایران وجود احزاب گوناگون را تجربه کرد. تحلیل شما از وضعیت احزاب در آن زمان چیست؟


°
بله، آن زمان، احزاب کمونیستی، سوسیالیستی، بورژوازی و... در ایران تشکیل شد. با این حال، اکثر این احزاب علاوه بر این که فاقد ایدئولوژی منظم و سازمان یافته بودند، بیش تر یک جبهه ی مؤتلفه بودند که به لحاظ سیاسی عمل می کردند، اما جنبه ی حزبی نداشتند و عنوان آن ها جبهه ی ملی بود. البته احزابی هم بودند که فونکسیون(کارکرد و عملکرد) نداشتند و در واقع فقط تشریفاتی بودند، جهت انجام فعالیت های پشت پرده. در این صورت، هجوم افراد به صحنه ی سیاسی هنگام وقوع بحران به طور تصادفی اتفاق می افتاد.


·
چنین ناهمگونی در حزب ها حتماً تأثیرات نامطلوب و عمیقی هم بر حکومت ایران در پروسه ی انقلاب 1357 داشته است؟


°
البته فقدان نظام حزبی-تشکیلاتی هنگام سقوط رژیم پهلوی، باعث شد که شاه نتواند با گروه های مختلف اجتماعی به سادگی ارتباط برقرار نماید تا اهداف آن ها را بفهمد، لذا ما تجربه های ناپخته ای از سیستم پارلمان و احزاب داریم. این موروث همان چیزی است که ما اکنون به آن برمی خوریم، یعنی، آن اوضاع به دوران پس از انقلاب منتقل شد، چرا که بعد از انقلاب احزاب از همان ابتدا فعالیت چندانی نداشتند، پس از آن هم جنگ، مانع بیش تری برای تشکیل احزاب و مبارزات سیاسی آن ها شد.


·
آیا ضرورتی برای احزاب سیاسی در حال حاضر وجود دارد؟


°
شاید تا زمانی که رهبر کاریزماتیک وجود داشت، شیوه ی حزبی برای مبارزه ی سیاسی مقرون به صرفه نبود و یا تداوم پیدا نکرد، ولی بعدها در دهه ی اخیر به دلیل تغییرات اجتماعی و اقتصادی و دور شدن از مسایل جنگ، امکان مبارزات سیاسی به مراتب بیش تر فراهم شد. پس در واقع شرایط جدید ایران می طلبد که با فقدان رهبر اولیه و کاریزماتیک، نظام حکومتی از طریق سیستم حزبی و مبارزات انتخابی، دایره ی وسعت مشارکت سیاسی مردم در مبارزات را بیش تر کند این امر هم به نظر هیأت حاکمه و تشکیلات حکومتی نسبت به گروه های مخالف بستگی دارد. به عبارت دیگر، گروه های مخالف در چارچوب نظام می توانند به مخالفت بپردازند.

+ نوشته شده در  Fri 9 Nov 2012ساعت 0:24  توسط رامین مقدم  | 

shoraye na hamkariye khalige gars

شورای ناهمکاری خلیج فارس نداشتن استراتژي مشخص براي راهبردن شوراي همكاري خليج فارس و اعمال سياست‌هاي شخصي بزرگترين مانع در راه تبديل اين شورا به نيرويي فعال در خاورميانه است. نشست اخير رهبران اين شورا، در رياض، شكست بزرگي براي آن‌ها در راه رسيدن به اتحادي موهوم و خيالي به شمار مي‌آ

يد كه تا مدت‌ها اين پرونده را بسته نگاه مي‌دارد.


شوراي همكاري خليج فارس را در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱ ميلادي)، دولت‌هايي تشكيل دادند كه رژيم‌هايي مشابه با رژيم سابق ايران و حتي عقب‌مانده تر از آن داشتند و از نفوذ امواج انقلاب اسلامي به درون خود مي‌ترسيدند. امريكا نيز مي‌خواست كه كشورهاي جنوبي خليج فارس را در مقابل ايران متحد كند. نخستين گام اين شورا در برابر ايران جديد مشاركت فعال در جنگ عراق با ايران از طريق كمك‌هاي نظامي، اطلاعاتي نظامي و امنيتي بود.

در طول ۳۰ سالي كه از عمر شوراي همكاري خليج فارس مي‌گذرد نمي‌توان به يك مورد قرارداد يا پيمان يا توافقنامه موفق ميان اعضاي آن اشاره كرد. اين شورا در راه تشكيل ارتش متحد و نيروي دفاعي متحد به هيچ موفقيتي نايل نيامد. آنچه نيروي "سپر شبه جزيره" خوانده مي‌شد در مقابل حمله صدام حسين به كويت (عضو شورا) حتي يك روز نيز قدرت پايداري نيافت. كمبود نيروي انساني و نداشتن تخصص كافي در امور نظامي و فقدان دانش بهره برداري از تجهيزات پيشرفته‌اي كه سالانه از غرب خريداري مي‌شود موجب شد كه اين شورا تنها به ارتش امريكا براي آزاد كردن كويت از اشغال عراق متكي باشد. حتي پيوستن سوريه و مصر به اين شورا و تشكيل گروه ۲+۶ براي تضمين خروج صدام كافي نبود.

در زمينه وحدت گمركي و پولي نيز اين شورا هيچ موفقيتي كسب نكرده است. به نحو خنده داري وحدت پولي ميان ۶ عضو شوراي همكاري خليج فارس تنها به اين سبب خط خورد كه عربستان و امارات هركدام اصرار داشتند محل بانك مركزي در خاك آن‌ها باشد.
سال گذشته و براي مقابله با خيزش و بيداري ملت‌هاي عرب، شوراي همكاري خليج فارس ناگهان و بدون هيچ مقدمه و زمينه قبلي خواستار عضويت دو كشور مغرب و اردن شد. تنها وجه مشترك اين دو كشور رژيم‌هاي پادشاهي آنان است كه زمينه مشتركي را با ديگر اعضاي شورا به دست مي‌دهد، ولي مغرب و اردن هيچ پيوند سرزميني با كشورهاي عضو شوراي همكاري نداشتند. اين طرح با همان سرعتي كه مطرح شد بخار شد و از بين رفت. برعكس مغربي‌ها و اردني‌ها از آن استقبال زيادي كردند تا شايد عضويت در شوراي همكاري به حل مشكلات مالي آن‌ها كمك كند. با شكست اين طرح، قرار شد كه ۵ ميليارد دلار به اين دو كشور داده شود كه آن هم عملي نشد.

بعد از مدتي براي همه روشن شد كه اين طرح شخصي و متعلق به پادشاه سالمند عربستان بوده است كه مي‌خواست جبهه متحد يا انجمني از رژيم‌هاي پادشاهي عربي ايجاد كند كه تنها راه براي مقابله با خيزش مردمي را تزريق پول به جامعه و نه آغاز دمكراتيزه كردن مي‌دانست.

بعد از تعميق بحران بحرين و روشن شدن ناتواني حكومت اين كشور در عرضه راه حلي كه مورد رضايت مردم قرار داشته باشد، پادشاه سعودي ابتدا بخشي از ارتش خود را به بحرين فرستاد تا از رژيم آن حمايت كند. فشار رياض بر ديگر اعضاي شورا براي همكاري در اين طرح تنها به مشاركت ۵۰۰ پليس اماراتي منجر شد و كويت، قطر و عمان در آن شركت نكردند.

گام بعدي پادشاه سعودي مطرح كردن "اتحاديه" بود كه جانشين "شورا"ي كنوني باشد. رسانه‌هاي سعودي و آنچه مراكز مطالعاتي در اين كشور خوانده مي‌شود بلافاصله تبليغاتي را براي سودمندي اين طرح شروع كردند و اتحاديه اروپا را الگوي خود قرار دادند. روشن بود كه اتحاديه اروپا با تصميم از بالا به پايين و خواست تحميلي يكي از اعضاي آن تشكيل نشده است. سال‌ها بازار مشترك اروپا زمينه اقتصادي را فراهم ساخت و سپس پيمان‌هاي ماستريخت و كپنهاگ چارچوب‌هاي آن را مشخص كرد.

در شوراي همكاري خليج فارس تنها وجه مشترك ريشه‌هاي مشترك قبيله‌اي خانواده هاي حاكم است. اختلافات مرزي هنوز ميان اعضاي آن حل نشده است و همه تلاش‌ها براي وحدت گمركي و پولي به بن رسيده است. رژيم‌هاي سياسي آن‌ها نوعي پادشاهي عقب افتاده است كه برخي از آن‌ها به هيچ وجه انتخابات را تجربه نكرده‌اند.

تمامي تلاش پادشاه سعودي اين است كه شوراي همكاري را به قلعه محكمي تبديل كند كه خود فرماندهي آن را بر عهده داشته باشد و بتواند در مقابل طوفان كنوني ايستادگي كند. مشكل از همين جا شروع مي‌شود. امارات و قطر ديگر خود را دولت‌هاي ضعيف گذشته نمي‌دانند و نمي‌خواهند كه استقلال خود را به زير نفوذ سعودي قرار دهند كه زماني برادر بزرگ‌تر آن‌ها محسوب مي‌شد. امير امارات اصلا در نشست مشورتي رهبران شوراي همكاري در رياض شركت نكرد تا محترمانه بي‌ميلي و مخالفت خود را نشان دهد. رئيس پارلمان كويت از نگراني كشورش مبني بر از ميان رفتن دموكراسي ويژه كشورش در صورت منضم شدن به عربستان سخن گفت. حداكثر گامي كه ممكن است قطر بردارد اتحاد اقتصادي است و نه سياسي. عمان نيز مشكلات زيادي دارد و ترجيح مي‌دهد كه وارد وضعيت جديدي نشود كه بناچار از حالت بي‌طرفي خارج گردد.

تنها بحرين مي‌ماند كه بيش از همه مشتاق پيوستن به سعودي است. تنها به اين سبب كه خود به تنهايي نمي‌تواند مشكل داخلي را حل كند و اعتراض‌هاي مردم را خاموش سازد. بزرگترين مخالفان پيوستن بحرين به عربستان مردم بحرين‌اند كه گروه‌هاي نامدار سياسي آن مي‌گويند اين طرح بايد در همه پرسي به تصويب همگاني برسد، امري كه تحقق آن محال است.

مشكل بزرگ از نظر سعودي اين است كه از جمعيت بومي نيم ميليون نفري بحرين نزديك به ۷۰% را شيعيان تشكيل مي دهند. همين نسبت را اهل سنت در جمعيت ۵.۵ ميليون نفري عربستان دارند. اگر اين دو كشور در هم ادغام شوند، شيعيان بحرين از اكثريت مي‌افتند. متأسفانه به نظر مي‌رسد اساس محاسبات پادشاهان سعودي و بحرين همين ديدگاه فرقه‌اي باشد.


+ نوشته شده در  Fri 9 Nov 2012ساعت 0:22  توسط رامین مقدم  | 

اخوان المسلمین وانتخابات

اخوان المسلمین و شکست وی در لیبی                                                                                                          گرچه این «دوره» به معنای آن نیست که اکثریت قاطع مردم این کشورها به اخوان‌المسلمین گرایش داشته باشند، چه این گروه در انتخابات مصر و تونس و مغرب نتوانست به حتی ۵۰% کرسی پارلمان‌ها دست یابد. علت اصلی آن است که هیچ حزب و گروه دیگری مانند اخوان‌المسلمین در کشورهای عربی دارای قدمت و سازماندهی و تشکیلات منظم نیست.

بسیاری معتقد بودند که در لیبی نیز این «دوره» خود را نشان می‌دهد. نتایج نهایی انتخابات اولین مجلس آزاد در لیبی بر خلاف انتظار شکل گرفت. این نتایج بیان کرد که تحلیل درستی از واقعیت‌های جامعه لیبی وجود نداشته است. اخوان‌المسلمین در لیبی هیچ‌گاه نتوانست خود را همسان با برادرانش در دیگر کشورهای عربی بشناساند.

اولین مجلس لیبی در تاریخ معاصر تنها نقش پارلمانی عادی را بازی نمی‌کند، بلکه وظیفه تدوین قانون اساسی جدید را هم بر عهده دارد تا مردم در نخستین همه‌پرسی بعد از سقوط خونبار معمر قذافی به آن رأی دهند. وظیفه دیگر پارلمان جدید لیبی تعیین نخست وزیر بعدی است.

پارلمان لیبی ۲۰۰ کرسی دارد که ۸۰ تای آن به نمایندگانی تعلق می‌گیرد که احزاب آن‌ها را معرفی کرده‌اند. از این ۸۰ کرسی، ائئلاف گسترده‌ای از احزاب ـ به سردمداری محمود جبریل ـ توانست ۴۰ کرسی را تصاحب کند. ۱۷ کرسی نصیب اخوان‌المسلمین شد. ۲۴ کرسی دیگر به صورت پراکنده به دست حزب‌هایی گمنام افتاد. تا این مرحله مشخص می‌شود که ائتلاف محمود جبریل تنها یک پنجم پارلمان را برای خود تثبیت کرده است. بنابراین، موفقیت ائتلاف محمود جبریل در سطح همان ۸۰ کرسی است و بقیه (یعنی ۱۲۰ کرسی) را نمایندگانی مستقل تصاحب کرده‌اند. حال، هر ائتلافی بتواند نظر بیشتر این ۱۲۰ نفر را به خود جلب کند، می‌تواند صاحب اکثریت شود و نخست وزیر را معرفی کند. از این رو، موفقیت ائتلاف محمود جبریل در کسب ۲۰% کرسی‌های مجلس ـ حداقل ـ بدین معناست که به تنهایی نمی‌تواند دولت تشکیل دهد.

در جوامع عربی و مخصوصا در لیبی، هر حزبی خارج از اخوان‌المسلمین مسلما حزب و گروه سکولار و غیردینی نیست. بخش عمده مردم لیبی ـ از بدو تولد تا سال گذشته ـ جز معمر قذافی رهبری به خود ندیده‌اند که انتخابات و پارلمان را پدیده‌ای غربی می‌دانست و اجازه برگزار شدن آن را نمی‌داد. مردمی که تجربه‌ای در انتخابات ندارند، چندان ارتباطی نیز با مفاهیمی چون حزب و اسلامگرایی یا لیبرالییسم یا سلفی‌گری برقرار نمی‌کنند. ائتلاف محمود جبریل در سرلوحه برنامه و شعار انتخاباتی خود اعلام کرد که اسلام منبع اصلی قانون‌گذاری در لیبی است؛ امری که در تونس رخ نداد و اخوان‌المسلمین آن (جنیش النهضه) اصرار خود بر این امر را کنار گذاشت. در مصر هم هنوز قانون اساسی تدوین و تصویب عمومی نشده است تا روشن شود که قانون‌گذاران یا مردم مصر چه نظری درباره این موضوع دارند. برای مردم لیبی، حزبی که بر اصل بودن اسلام در وضع قوانین تأکید می‌کند موقعیت مقبول و مشروعی می‌یابد.

مردم ليبي بيشتر به اسلام صوفيانه گرايش دارند تا اسلام سلفي و اخواني كه مشاركت در قدرت را هدف اصلي خود مي‌داند. سلفي‌گري سابقه ديرينه‌اي در ليبي ندارد. اخواني‌ها و سلفي‌ها،‌ با اين‌كه نقش مهمي را در سرنگون كردن قذافي ايفا كردند، از زمان كافي براي سازماندهي سياسي برخوردار نشدند. در دوره قدافی این عده بشدت سرکوب شدند که قابل مقایسه با رفتار مبارک و بن علی با برادران آن‌ها در مصر و تونس نیست.

همچنين گرايش برخي از از رهبران سلفي به انديشه‌هاي القاعده موجب ترديد مردم شد. از همان ابتدای تغییر رژیم معلوم شد که فاتح طرابلس مدت‌ها به اتهام عضویت در القاعده زندانی غرب و قذافی بوده است. بخشي از شبه‌نظاميان تابع برخی احزاب زندگي را براي مردم تازه آزاد شده از ديكتاتوري تنگ كرده‌اند كه همين امر اثر معكوس بر افکار عمومی داشته است.

در جریان انتخابات لیبی، شایع بود که اخوانی‌ها و سلفی‌ها از سعودی و قطر کمک مالی زیادی دریافت کرده‌اند و حتی رنگ شعارهای انتخاباتی آن‌ها شبیه به پرچم قطر است.

این عامل را هم نمی‌توان از نظر دور داشت که عملکرد اخوان‌المسلمین مصر از زمان سقوط حسنی مبارک موجب ایجاد تردید در میان مردم لیبی برای رأی دادن به این گرایش در کشورشان شده باشد.

محمود جبريل نخست وزير دوره انتقالي بود. وي تحصيل كرده غرب است و از مشورت‌هاي غربي در انتخابات سود برد و بر مسائل جذابي چون حقوق زنان و آزادي‌هاي فردي و همزيستي قبايل و ... انگشت گذاشت. ۳۳ نماینده زن در مجلس لیبی عضویت پیدا کرده‌اند. بايد توجه داشت كه غرب ليبرال نقش اصلي را در سرنگون كردن رژيم قذافي به عهده داشت.

سرانجام این‌که نباید عامل تعصب قبیله‌ای را از نظر دور داشت. محمود جبریل متعلق به یکی از قبایل بزرگ لیبی است. برای اعضای این قبیله رساندن یکی از فرزندان خود به نخست وزیری و قدرت هدف اصلی است؛ درست مانند هواداری از تیم فوتبال.

در جوامع عربی و مخصوصا در لیبی، هر حزبی خارج از اخوان‌المسلمین مسلما حزب و گروه سکولار و غیردینی نیست. بخش عمده مردم لیبی ـ از بدو تولد تا سال گذشته ـ جز معمر قذافی رهبری به خود ندیده‌اند که انتخابات و پارلمان را پدیده‌ای غربی می‌دانست و اجازه برگزار شدن آن را نمی‌داد. مردمی که تجربه‌ای در انتخابات ندارند، چندان ارتباطی نیز با مفاهیمی چون حزب و اسلامگرایی یا لیبرالییسم یا سلفی‌گری برقرار نمی‌کنند. ائتلاف محمود جبریل در سرلوحه برنامه و شعار انتخاباتی خود اعلام کرد که اسلام منبع اصلی قانون‌گذاری در لیبی است؛ امری که در تونس رخ نداد و اخوان‌المسلمین آن (جنیش النهضه) اصرار خود بر این امر را کنار گذاشت
+ نوشته شده در  Fri 24 Aug 2012ساعت 22:56  توسط رامین مقدم  | 

 اوباماازبن لادن برای تبلیغات انتخاباتی استفاده میکند:                                                                                                           يک تحليلگر سياسي مي‌گويد باراک اوباما، رييس جمهور امريکا يک "دروغگو" است که از اسامه بن لادن، رهبر پيشين القاعده براي توجيه به اصطلاح جنگ عليه تروريسم و پيشبرد تبليغات انتخاباتي‌اش استفاده مي‌کند.


ميشل چاسودوفسکي، مدير مرکز تحقيق درباره جهاني‌سازي در مقاله‌اي در سايت اينترنتي "گلوبال ريسرچ" نوشت، تک تک صحبت‌هاي اوباما در سخنراني‌اش در اول مه در پايگاه نيروي هوايي بگرام به مناسبت نخستين سالگرد مرگ ادعايي بن لادن "جعلي" است.

چاسودوفسکي افزود: " او قصد دارد از دروغ و جعل براي تبليغات انتخابات استفاده کند؛ سخنراني نمايشي اوباما يک دنياي کاملا خيالي را تاييد مي‌کند که در آن "آدم‌هاي بد" در کمين هستند و براي اقدامات تروريستي توطئه مي‌کنند."

در حالي که بن‌لادن از سوي سيا استخدام و حمايت شده بود، اوباما در سخنراني خود گفت: " اينجا در افغانستان بود که اسامه بن لادن آسمان امني براي سازمان تروريستي‌اش برقرار کرد."

اوباما افزود: "اينجا در افغانستان بود که القاعده عضوگيري کرد، آن‌ها را آموزش داد و اقدامات تروريستي را طرح‌ريزي کرد."

اگرچه اين تحليلگر مي‌گويد، اعضاي گروهک تروريستي منافقين توسط سيا جذب شده و آموزش ديده‌اند.

رييس جمهور امريکا در سخنراني خود افزود: "اينجا بود که از درون اين مرزها، القاعده حملاتي را انجام داد که حدود ۳۰۰۰ زن و مرد و کودک بي‌گناه کشته شدند."

اما چاسودوفسکي خاطرنشان کرد که تا به اين تاريخ هيچ مدرکي که ثابت کند القاعده در حملات ۱۱ سپتامبر دخالت داشته، وجود ندارد.

به علاوه همان‌طور که سي‌بي‌اس نيوز در ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ تاييد کرد، بن‌لادن در يک بيمارستان نظامي در راولپندي پاکستان بستري بوده است.

اوباما گفت: "و بنابراين ۱۰ سال قبل، امريکا و متحدان ما وارد جنگ شدند تا اطمينان يابند که القاعده ديگر هرگز نمي‎تواند از اين کشور براي انجام حمله به ما استفاده کند."

اين در حالي است که حملات ۱۱ سپتامبر توجيهي براي آغاز جنگ در افغانستان به دليل "دفاع از خود" بود.

چاسودوفسکي با اشاره به اين موضوع که اوباما گفت، "هدفي که داشتم ـ براي شکست القاعده و از بين بردن فرصت‌ها براي بازسازي اين گروه ـ اکنون محقق شده است"؛ نتيجه مي‌گيرد که اين سخنان مدرکي ساده محسوب مي‌شود، مبني بر اين که القاعده همچنان زنده و کاملا فعال است.

(منبع:سایت پرس تی وی)
+ نوشته شده در  Fri 4 May 2012ساعت 21:33  توسط رامین مقدم  | 

نتایج انتخابات ترکمنستان از پیش معلوم(تحلیل)

مناسبات ترکمنستان با همسايگانش نه بر اساس آنکه چه دولتي در اين کشور حاکم است، بلکه بر اساس روابط دوستانه همسايگي استوار است.


با وجود آن که اخبار برگزاري انتخابات در ترکمنستان به دلايل مختلف از جمله کم اثر بودن اين کشور در تحولات بين‌المللي و نيز غيررقابتي بودن آن، بازتاب خبري گسترده‌اي نداشت، اما تحليل نتايج اين انتخابات براي ايران حداقل از سه جهت اهميت دارد.

اول، به خاطر ۹۹۲ کيلومتر مرز مشترک با اين کشور و اقتضائات همسايگي که به طور طبيعي تحولات سياسي و امنيتي در اين کشور بر ايران نيز تاثيرگذار است.

دوم، به دليل مرز آبي ۱۷۶۸ کيلومتري ترکمنستان با خزر که بعد از قزاقستان بيشترين مرز آبي را در سواحل خزر به خود اختصاص داده است. ايران براي رسيدن به يک طرح جامع و منصفانه درباره رژيم حقوقي خزر به همکاري دولت ترکمنستان به خاطر مرز مشترک آبي نياز اساسي دارد. به تبع آن مهم است که عالي‌ترين مقام اين کشور چه کسي است و چگونه انتخاب مي‌شود.

سوم، همکاري‌هاي گسترده ايران در زمينه حمل و نقل و انرژي با ترکمنستان و به تبع آن علاقه‌مندي به تداوم اين همکاري‌ها بر اين اساس برگزاري انتخابات رياست جمهوري در اين کشور به نوعي تعيين کننده آينده اين همکاري‌ها به صورت غيرمستقيم است.

با در نظر داشتن سه دليل فوق در مقاله پيش رو به بررسي نتايج انتخابات ترکمنستان و آينده پيش روي اين کشور مي‌پردازيم . اما قبل از آن لازم است به پيشينه موضوع بپردازيم:

پيشينه بحث :

قربان قلي بردي محمداف، اين دندان پزشک ۵۴ ساله زماني که به عنوان وزير بهداري ترکمنستان در کابينه نيازاف، خدمت مي‌کرد، پس از درگذشت صفرمراد نيازاف در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۶ ، به عنوان کفيل رياست جمهوري زمام کشوري را برعهده گرفت که همه تصميم گيري‌ها به رئيس جمهور مادم‌العمر پيشين که خود را ترکمن باشي (رهبر ترکمن‌ها) مي‌خواند، ختم مي‌شد. در حدود دو ماه بعد از ان بردي محمداف در انتخابات سراسري ۱۱ فوريه ۲۰۰۷ با به دست آوردن ۸۹ درصد آراي شرکت کنندگان در انتخابات، به عنوان دومين رئيس جمهوري اين کشور از زمان استقلال ترکمنستان در ۱۹۹۱ برگزيده شد. او تلاش کرد با تغيير قانون اساسي در۲۶ سپتامبر ۲۰۰۸ شرايط را براي اصلاحات سياسي در کشور فراهم کند. در سايه اين اصلاحات اقدام‌هاي مربوط به زدودن آثار کيش شخصيت صفرمراد نيازاف، رئيس جمهور پيشين تا حد بسيار زيادي انجام شد.

در اين راستا عکس‌هاي صفر مراد نيازاف از معابر عمومي جمع‌آوري شد . آثار او از جمله کتاب روح‌نامه از فهرست کتاب‌هاي آموزشي حذف گرديد. علاوه بر آن در مهم‌ترين اصلاح ساختاري در نظام تصميم گيري ترکمنستان، برگزاري انتخابات پارلماني به جاي مجلس شيوخ و بزرگان ايلات بود. اما محمداف نتوانست ساختار سياسي ترکمنستان را که به شدت متکي به افراد و رئوساي قبايل چهارگانه ترکمنستان است، تغييراساسي بدهد. اين درحالي است که درمورد رشد اقتصادي در اين کشور، کارنامه خوبي در پنج سال گذشته ارائه کرده است؛ بطوري که ترکمنستان که چهارمين ذخايربزرگ گاز جهان را دارد، در سايه افزايش قيمت جهاني گاز توانست در سال ۲۰۱۱ به رشد بي‌سابقه چهارده وهفت صدم درصدي برسد که در مقايسه با سال ۲۰۱۰ که نه و دو دهم درصد بود رشد چشمگيري را تجربه کرده است.

تحليل نتايج انتخابات :

بردي محمداف بيش از هر کس ديگري مي‌داند که هفت رقيب او که دو وزير کابينه و پنج مقام محلي بودند، صرفا براي گرم نگه داشتن تنور انتخابات خود را کانديدا کرده بودند؛ وگرنه در عمل مي‌توان گفت اين انتخابات در فضاي غيررقابتي برگزار شد. با اين وجود نمي‌توان اين واقعيت را در نظر نگرفت که حتي اگر کانديداهاي مطرح که عمدتا مخالفان او در خارج کشور هستند، خود را وارد عرصه رقابت انتخاباتي مي‌کردند باز هم به احتمال زياد محمداف برنده نهايي انتخابات بود.

در نظام سياسي کنوني ترکمنستان که ترکيب ناشناخته‌اي از نظام سنتي قبيله‌اي و عشيره‌اي ترکمني با رسوبات برجاي مانده از نظام کمونيستي شوروي در کنار علاقه‌مندي به نظام سکولار مردم‌سالاري از نوع غربي با محدوده‌هاي ويژه آن در ميان رهبران ترکمنستان، معجوني را به وجود آورده است که ميتوان انتظار هر معجزهاي به جز مردمسالاري واقعي را از آن را داشت.

بر اين اساس مي‌توان گفت از يک سو روساي طوايف اصلي ترکمن به ويژه قبيله "آخال تکه" بر سر ادامه زمام‌داري محمداف به توافق رسيدند و از سوي ديگر قدرت‌هاي بازيگر منطقه‌اي مانند روسيه و چين و فرامنطقه‌اي مانند آمريکا به خاطر نقشي که ترکمنستان در توليد نفت و گاز جهان دارد؛ بر سر ادامه حکومت محمداف به توافق رسيدند. همه آنها ترجيح مي‌دهند ثبات ترکمنستان در سايه تداوم حکومت محمداف تا پنج سال آينده تضمين شود تا در شرايط بحراني کنوني مجبور نباشند تحولاتي مانند آنچه که بهار عربي خوانده مي‌شود، در ترکمنستان شاهد باشند.

با اين حال مشارکت بالاي ۹۶ درصد از دو ميليون و ۹۰۰ هزار نفري که شرايط شرکت در انتخابات را داشتند محمد اف و يارانش را به اين جمع‌بندي نمي‌رساند که همه چيز در اين کشور ۴۸۸ هزار کيلومتري آرام است. او مي‌داند دنياي امروز در حال تحول است و اگر تغييرات سياسي لازم براي تداوم ثبات و امنيت در اين کشور به وجود نيايد دير يا زود نوبت به ترکمنستان خواهد رسيد. همچنان که در کمي دورتر در سال‌هاي اخير در قرقيزستان شاهد تغييرات گسترده در نظام سياسي اين کشور بوديم . بنابراين انتظار مي‌رود در پنج سال پيش رو بردي محمد اف علاوه برتداوم سياست توسعه اقتصادي، توجه خود را به صورت جدي بر توسعه سياسي نيز معطوف کند .

در سياست خارجي نيز ترکمنستان با آنکه انتظار مي‌رود سياست بي‌طرفي که از سال ۱۹۹۴ رسما به عنوان الگوي اين کشوردر سازمان ملل به ثبت رسيد، تداوم يابد، ولي انتعقاد قراردادهاي کلان اقتصادي با چين، روسيه، آمريکا و اتحاديه اروپا در عمل موقعيت ترکمنستان را براي حفظ و تداوم سياست بي‌طرفي با دشواري‌هاي جدي روبرو مي‌کند.

سياست ترکمنستان در توسعه مناسبات با چهار کشور همسايه خود يعني ازبکستان که بيشترين مرز خشکي را با اين کشور دارد، ادامه مي‌يابد؛ زيرا ترکمنستان از طريق همسايگان خود مي‌تواند ارتباطات زميني و دريايي خود را در زمينه‌هاي حمل و نقل و تبادل انرژي برقرار کند. در اين ميان ايران امکان بسيار خوبي براي ترکمنستان است تا اين کشور بتواند به صورت امن و سريع و ارزان به آبهاي آزاد جهان دست پيدا کند. ضمن آنکه امکان خوبي براي صادرات گاز ترکمنستان به ترکيه و از آنجا به اروپا فراهم مي‌سازد. براساس اين ديدگاه مي‌توان گفت مناسبات ترکمنستان با همسايگانش نه بر اساس آنکه چه دولتي در اين کشور حاکم است بلکه بر اساس روابط دوستانه همسايگي استوار است.

+ نوشته شده در  Mon 19 Mar 2012ساعت 18:26  توسط رامین مقدم  | 

زنان و جایگاه والای انان(به مناسبت8مارس)

زنان تاجایی که همه ی ما از تاریخ ایران باستان میدانیم زنان برومندایران زمین در برخی از دوره های حکومتی بسیارشدید زیرفشارهای اجتماعی -سیاسی بوده و چندان توجهی به جنسیت زن نبوده وجنسیت زن را جنسیت دوم به شمارمی بردند.حتی در همین قرن21کشورهایی وجود دارند که :1.جنسیت زن جنس دوم به حساب می اید.

2.مرد سالاری هنوز حاکم برجامعه است.

3.زن حق دخالت درهیچ اموری را ندارد.

درکشورهای جهان سومی(کشورهای کم ترقی)این مسائل وجود دارد اماباید به زنان شیردلی چون اوی هاف من) میشودنام برد زنی که از کوچکی به دلیل تفکیک وفرق گذاری های جنسیتی در )کانادا رنج میبرد.این بانوی ازادی طلب با مبارزات خود از نظرسیاسی-ورزشی در عرصه تبادل ویکسان بودن حقوق زن و مردبسیارکوشید.زنان را باید درعرصه ی سیاست و دیگر کارها راه ب

2.سیاسی

3.و...حمایت کرد.

یک کشوردموکرات همیشه باید از تمامی احزاب(منتقد-موافق حکومت)دعوت به همکاری کند واگر کشوری بخواهد پیشرفت کند باید این کار را اجرایی کند.وباید به ریز بین بودن جنس زن توجه داشت وبه همین است که زنان از بیشترین منتقدان بوده اند.البته نباید تلاش های بی دریغ مردان درعرصه ی سیاست رانادیده بگیریم.ولی در این بخش منظور از حمایت زنان است.

+ نوشته شده در  Sun 18 Mar 2012ساعت 22:56  توسط رامین مقدم  | 

جنبش مصریان جنبشی خود جوش وسیل اسا

q=tbn:and9gcte4artzslwxvjpv678rxmfg-tks-bcنام رسمی:جمهوری عربی مصر

جمعیت:۰۰۰/۳۵۸/۷۳در سال۲۰۰۷میلادی

جمعیت پایتخت:۸میلیون نفر

نوع حکومت:جمهوری بایک مجلس قانون گذاری

رئیس دولت:محمدحسنی مبارک

حدود یک هفته پس از پیروزی مردم تونس بر دیکتاتورخود (بن علی)مردم مصرتوسط یک جنبش سیل اسای-خود جوش-دست به تظاهرات زدند. جنبش مردم مصردر مورخه ی ۵/۱۰/۱۳۸۹و معادل۲۵/۱/۲۰۱۱میلادی -به وقوع پیوست.مردم مصردراین روز علیه دولت محمدحسنی مبارک دست به تظاهرات زدند.این تظاهرات کاملا خودجوش-مردمی ویک سیل بزرگ مردمی بود.مردم مصر به دلایل متعدی که در کشورشان وجودداشت مانند:نداشتن ازادی قلم وبیان-زیادشدن نارضایتی ها علیه حکومت-نابجابودن برنامه هاو سیاست های دولت و...دست به تظاهرات زدند.اقای مبارک ازسال۱۹۸۱معادل۱۳۵۹درراس دولت قرار داشت.مردم مصردر جنبش خود درسال۲۰۱۱پس ازمردم تونس درپایتخت(قاهره)وتجمع در میدان اصلی شهر(میدان التحریر)به مردم جهان وحکومت وقت مصر فهماندندکه دیگر از سیاست های نابجاخسته شده اند.مبارک زمانی که دید ماجراجدی است وحکومتش ازسوی غرب تحریم شده وروزبه روز دولتش فلج میشود به مردم وعده داد که درماه سپتامبر طی یک انتخابات کاملا ازاد برگزارکند واگر مردمش به او رای منفی دادند-دولت رابه ارتش مصر واگذار میکند.اما مردم به خیزش سیل اسای خود ادامه دادند واقای مبارک در روز شانزدهم اعتراضات مردمی-طی یک نشست مطبوعاتی مجددابه مردم گفت:(من می دانم که خیلی اشتباه داشته ام اما به شما قول میدهم که خود را اصلاح کنم ویک انتخابات مردمی در ماه سپتامبربرگزارکنم)ولی مردم دموکراسی طلب مصر مجددا جان فشانی کردند ودر روز هفدهم اعتراضات مردمی -به عبارتی در مورخه ی۱۰/۲/۲۰۱۱معادل۲۲/۱۰/۱۳۸۹مردم موفق شدندحکومت رامتزلزل ساخته ومبارک را از صحنه ی سیاست محو کردند.مبارک طی یک برنامه ی تلوزیونی اعلام کردکه خودش را از ملت میداند و اضهار داشت که :من در شعب الشیخ(محل تولدش)هستم واگر خطایی کرده ام به جزایم مرابرسانید.و دستور داد که حکومت به ارتش منتقل شود .در اوایل سال۲۰۱۲یک انتخابات صورت گرفت که اکثریت ارا به اسلام طلبان وحزب اقای اخوان المسلمین تعلق گرفت.این بود چشم اندازی به گوشه ای از تحولات جهان عربی...

+ نوشته شده در  Sun 19 Feb 2012ساعت 10:55  توسط رامین مقدم  | 

حزب کمونیسم کابوسی برای دموکراسی


حزب کمونیسم کره شمالی:

کره ی شمالی از دیر باز گریبان گیر حزب کمونیسم شده.گروهی 4نفره  از فرانسه اعزام به کره شده بود تا نقض حقوق بشر کره و رهبر دیکتاتور ان را به دیده بکشد.در کره شمالی شبکه ای به نام اینترنت نیست-برنامه های تلوزیونی همگی سانسور شده وهمه چیز کنترل میشود.مردم حق حرف زدن ندارند ودموکراسی در این کشور معنایی ندارد.مردم در فقر به سرمیبرند.تنها نیرویی که کره(ش)را نیرومند میکند دست یابی ان به سلاح اتمی است و مجهز بودن ان به ارتش 1/5میلیونی است.در غیر این صورت قدرت های ابر(امریکا)مردم را از دست این شیطان بزرگ نجات میداد.در سرتاسرخیابان های پایتخت مجسمه های 15متری از جنس برنز از رهبر کره(ش)نصب شده.در مدارس خرافاتی را نسبت به رهبرشان میگویند.مردم سرگرمی ندارند و تنها یک پارک شادی در کشور است که از نظر تاسیساتی خطرناک است.این بود کره ی شمالی کمونیسم.

+ نوشته شده در  Thu 5 Jan 2012ساعت 16:15  توسط رامین مقدم  | 

سلطنت دیکتاتوری یاسلطنت مشروطه

سلطنت مشروطه:این نوع حکومت نسبتا ازاد است پادشاه یاملکه وخاندان سلطنتی حالتی نمادین دارندو در امور کشور هیچ دخالتی ندارد.بیشتر روشن فکران ایرانی قبل از انقلاب ایران باسلطنت مشروطه موافق بودند.همانگونه که ایرانیان اولین مردمانی بودند که به ازادی(سلطنت مشروطه زمان قاجار)دست یافتند.

سلطنت دیکتاتوری:سلطنتی است که پادشاه در مسائل حکومتی-سیاسی دخالت دارد و تمام کارها باید بااجازه ی ازپادشاه صورت گیرد دربار و خاندان سلطنتی به ملت به عنوان یک سود عظیم نگاه میکنند.همچنین پادشاه مردم را در تنگنای قرار داده و مردم ازادی(قلم-اجتماعات--بیان و...)ندارند.رسانه ها برای پخش یک گزارش مثلاتحولات کشور دیگر(مانند تحولات2011)درتنگنای هستند.یک نویسنده بانوشتن یک فیلمنامه یا یک کتاب بایدکتابش ضبط شود واگر سیاسی باشد باید برود زندان.وحتی در کشوری مانند عربستان علاوه بر نداشتن ازادی حقشان پایمال میشود وبه زنان مانند یک جسم بی ارزش که هیچ ارزشی ندارد وغیراز سو استفاده به درد هیچ چیز دیگری نمیخورد نگاه میکنند.


جلوه ها کردم ونشناخت مرا اهل دلی

                                                    من بودم ان سوسن وحشی که به بی راهه رود

+ نوشته شده در  Tue 18 Oct 2011ساعت 14:2  توسط رامین مقدم  | 

این وبلاگ میکوشد تاتمام مسائل سیاسی-اجتماعی-اقتصادی را در کمال بی طرفی به اطلاع رساند- مسائل رانقد و تجزیه و تحلیل کرده و شما را از مسائل روز دنیای سیاست با خبر سازد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 13 Oct 2011ساعت 13:15  توسط رامین مقدم  |